معنا و ضروت فلسفه تطبیقی

نوع مقاله : کرسی ترویجی

نویسنده

گروه فلسفه، دانشگاه علامه طباطبائی

10.22054/ijdli.2021.20005

چکیده

فلسفه تطبیقی به عنوان یکی از مباحث بنیادین در مطالعات فلسفی معاصر، نیازمند بازخوانی انتقادی و رهایی از سرگردانی در تعاریف سنتی است. این پژوهش با نقد رویکرد مسلط «شباهت‌ها و تفاوت‌ها» در ایران، بر ضرورت گذر از روش‌های توصیفی به سوی رهیافت‌های تحلیلی-علی تأکید می‌ورزد. مسئله اصلی تحقیق، غلبه «اروپامحوری» بر مطالعات تطبیقی است که در آن سنت‌های فکری غیرغربی، از جمله اندیشه‌های اسلامی، اغلب در ذیل مفاهیم و بنیادهای غربی (مانند الهیات مسیحی در فلسفه دین) مورد مطالعه قرار می‌گیرند.
نویسنده ضمن بازخوانی آرای متفکرانی چون پل ماسون اورسل، هانری کربن و توشیهیکو ایزوتسو، میان چهار روایت اساسی در این حوزه تمایز قائل می‌شود: نظریه شباهت‌ها، تشابه نسبت‌ها، پدیدارشناسی معنوی و در نهایت، روایت چهارم که مبتنی بر «هماوردی اندیشه‌ها» و «هم‌افقی حقیقی» است. برخلاف تلقی رایج که فلسفه تطبیقی را محصول دوران مدرن و شرق‌شناسی می‌داند، این نوشتار با استناد به میراث فیلسوفانی همچون فارابی و ابن‌سینا در مواجهه نقادانه با سنت یونانی، ریشه‌های این دانش را در سنت اسلامی جست‌وجو کرده و آنان را پیشگامان این مسیر معرفی می‌کند.
در این دیدگاه، فلسفه تطبیقی فراتر از یک گفت‌وگوی اخلاقی ساده یا جست‌وجوی صرف برای اشتراکات است؛ بلکه رهیافتی است برای فهم پیشینی و فرانگرانه مبانی دو تفکر جهت کشف مناسبات اندیشه‌ای. دستیابی به مفاهمه حقیقی مستلزم پذیرش تکثرگرایی و اصالت دادن به «دیگری» است تا از هرگونه خودمحوری شرقی یا غربی اجتناب شود. در نهایت، ضرورت این دانش در توانایی آن برای حل معضلات فکری و ایجاد دیالوگ بنیادین میان سنت‌های مختلف نهفته است که به رشد طبیعی و دادوستد پویای اندیشه‌ها در بستری فراتاریخی منجر می‌شود.

کلیدواژه‌ها