نقد نظریه حداکثر کردن ثروت سهامدار

نوع مقاله : کرسی ترویجی

نویسنده

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی

10.22054/ijdli.2015.20191

چکیده

این پژوهش به نقد نظریه «حداکثر کردن ثروت سهامداران» به عنوان پارادایم غالب در حاکمیت شرکتی طی دهه‌های اخیر می‌پردازد. این نظریه که ریشه در مکتب اقتصادی شیکاگو و دیدگاه‌های میلتون فریدمن دارد، بر این پندار استوار است که مدیران شرکت‌ها تنها وظیفه دارند منافع سهامداران را تأمین کنند و هرگونه مسئولیت اجتماعی یا اخلاقی خارج از این چارچوب، انحراف از وظایف مدیریتی تلقی می‌شود. با این حال، وقوع بحران‌های مالی جهانی در سال‌های اخیر، ناکارآمدی و پیامدهای مخرب این نگاه تک‌بعدی را بیش از پیش نمایان ساخته است.
نویسنده با تحلیل بحران‌های مالی، استدلال می‌کند که تأکید افراطی بر سودآوری کوتاه‌مدت برای سهامداران، منجر به نادیده گرفتن حقوق سایر ذینفعان و تضعیف ثبات اقتصادی شده است. در مقابل این رویکرد، نظریه «حاکمیت شرکتی» با تأکید بر مسئولیت پاسخگویی و برقراری تعادل میان منافع گروه‌های مختلف مطرح می‌شود. نقد حاضر نشان می‌دهد که شرکت‌ها نه تنها در قبال صاحبان سرمایه، بلکه در برابر کارکنان، مشتریان، اعتباردهندگان و کل جامعه مسئول هستند.
در این مقاله، بر لزوم بازنگری در مدل‌های سنتی اداره شرکت‌ها و حرکت به سمت «مسئولیت اجتماعی شرکتی» (CSR) تأکید شده است. حاکمیت شرکتی مطلوب باید فراتر از حداکثرسازی ثروت، به دنبال پایداری بلندمدت و رعایت اخلاق حرفه‌ای باشد. همچنین، نقش استانداردهای حسابداری و گزارشگری مالی در شفاف‌سازی عملکرد شرکت‌ها و پیشگیری از بحران‌های مالی مورد بررسی قرار گرفته است. نتیجه‌گیری نهایی حاکی از آن است که برای عبور از بن‌بست‌های اقتصادی فعلی، جایگزینی نظریه ذینفعان به جای نظریه صرف سهامداران، ضرورتی انکارناپذیر برای دستیابی به عدالت اقتصادی و رفاه اجتماعی پایدار است.

کلیدواژه‌ها